20Hasti کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 6 آبان ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 1310 امتياز: 30324 تشکر کرده: 11 تشکر شده 15 بار در 15 پست
محل سكونت: T E H R A N
ارسال شده در: چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387 11:04:45 موضوع مطلب:
دیدم یکی داره دنبال ماشین میدوه ها
نگو پس صاحب مغازه بوده _________________ كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
20Hasti کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 6 آبان ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 1310 امتياز: 30324 تشکر کرده: 11 تشکر شده 15 بار در 15 پست
محل سكونت: T E H R A N
ارسال شده در: پنجشنبه، 30 آبان ماه ، 1387 23:44:03 موضوع مطلب:
این یکی فرق داشت. چون آدرس تورو به صاحب مغازه داده بودم _________________ كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
20Hasti کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 6 آبان ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 1310 امتياز: 30324 تشکر کرده: 11 تشکر شده 15 بار در 15 پست
محل سكونت: T E H R A N
ارسال شده در: جمعه، 1 آذر ماه ، 1387 01:27:33 موضوع مطلب:
می بینم که یه داستان جدید اینجا شروع شده ( هرجور دوست داری تمومش کن)
همه تاپیکا با هم قاطی شد _________________ كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد