(( برای مشاهده مطالب قبلی سایت می توانید به آرشیو سایت مراجعه و با انتخاب ماه مورد نظر موضوع خود را بیابید . ))
<< با وجود اینکه سایت هر روز با مطالب زیادی بروز می شود می توانید از قسمت مطالب قبلی که در انتهای سمت چپ سایت قرار گرفته است موضوعات قبلی سایت رامشاهده و با انتخاب هر یک به آن قسمت منتقل شوید >>
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم! پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است! مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................ نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!
جناب آقاي سلحشور من اصلا کاري ندارم که بيست ميليارد مملکت را صرف اين پروژه كردهاي و اصرار داري که شش ميليارد است. و از اينکه خيال مردم را نسبت به يوسف و قصه زيبايش خراب کرده اي ناراحت نيستم. و به رگ غيرتم برنميخورد که ساق پاي زليخا و گردن زن يوزارسيف پيداست. و از اين که اردلان به جاي جبرييل بازي ميکند خندهام نميگيرد. و از اين که خيال ميکني از همه علما و فضلاي قم باسوادتري و ميتواني بفهمي کدام روايت صحيح است و کدام خراب و جواب سبحاني و شيخ حسين و…را با قدرت تمام ميدهي هيچ خيالي ندارم. و مطمئن باش از اين که هنوز نميداني زبان معيار چيست و گونههاي زباني چيست از تو انتقاد نميکنم. و تعجب نميکنم وقتي يک برده بيسواد ميگويد: «کاهنان ما را به استعمار کشيده اند و مانع توسعه يافتگي مملکت مصر شدهاند». و يا مسئول آن دو سيلويي که قرار است هفت سال گندم را نگهداري کنند به کسي ميگويد «نام شما در ليست نيست». و به من چه که نميداني آن زمان نميگفتند «سوريه» و اهرام مصر بعد از يوسف ساخته شدهاند. و اصلا به من چه که زليخا جوان شد را از کجا درآوردي. کسي کاري ندارد که روايت شما توراتي است نه قرآني. از اين که پرتقال تامسون را جاي ترنج به خورد زيبارويان مصر ميدهي. و موش پلاستيکي را جاي موش واقعي بازي ميدهي گله ندارم. من گله نميکنم چون جوابت اين است که اين آقا نماز نميخواند و غرض مرض دارد. و کاري ندارم که يعقوب از هزار کيلومتري بوي يوسف را ميشنود، ولي از نزديک نميداند کدام يوسف است. و يوسف يک قسمت عالم الغيب است و يک قسمت هم سلولياش را نميشناسد. و از اين که يک گله بيست گوسفندي را يازده چوپان ميرانند شگفت زده نيستم. و از اين که يعقوب يک آدم جاهل و احمق نشان داده شد، نميپرسم در حالي که زليخا عارفي بالله بود که حقايق عرفان را درک کرده بود، ولي يعقوب هنوز اسماعيلش را ذبح نکرده بود. فقط يک سوال مهم دارم. اين گفتوگوي زير را که در حد اعجاز است، از کجا آوردهاي؟! يعقوب: آه آنها چيستند. کوهند يا تپه. يکي از بچههاي يعقوب: نه آنها اهرام مصرند. يعقوب: اهرام مصر؟ يکي از بچهها: آري اهرام و اينها ساخته دست بشرند. يعقوب: اوهوم. واقعا که ...
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است. روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟
روزی پسر بچه ای نزد شیوانا عارف بزرگ آمد و گفت : ” مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد. خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بیگناهم را نجات دهید .” شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر خردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را در آغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : ” اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد !” زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود به سمت پله سنگی معبد دوید.اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود. می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس درماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست. کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.
برای تبادل لینک باید page rank شما 2 یا بالای 2 باشد. ابتدا لینک سایت را با نام "بزرگترین سایت تفریحی ایران" در سایت یا وبلاگ خود ثبت کنید بعد از آن ازاینجا درخواست خود را به من اطلاع بدهید تا لینک شما گذاشته شود.